مير سيد شريف راقم سمرقندى

90

تاريخ راقم ( فارسى )

علوم را به چنگ در آورده ، خصوص در علم عربى به نحوى مشار اليه گرديده كه هيچ كس را حرفى در كلام معجز نظام آن زبدة الانام نيست . تصنيفات كثير البركات بسيار است اما از آن جمله حاشيهء نوشته به شرح مخدوم خود كه شهرت تمام دارد ، در ميان انام و تكملهء نفحات الانس نيز از مشار اليه است . زمانى كه اجل موعود فرا رسيد در شهور 912 سروش « هو الغفور » را گوش دلش استماع گرديده و شيرازهء پر از جواهر علم را به خزينه دار حجرهء خاك سپرد . در تاريخ فوت مولانا فضلا چنين گفته‌اند ، از آن جمله اين است : تاريخ چو شد عبد الغفور آن كامل عصر * به عقبى غرقهء درياى غُفران سر آمد روزگار دين و دانش * فرو رفت آفتاب علم و عرفان تو خواهى روز و ماه سال فوتش * بگو يكشنبهء پنجم ز شعبان توجه نمودن شيبانى خان بعد از فتح هرات به جانب خجند زمانى كه طفل حضرت سبحانى محمد خان شيبانى را آفتاب سلطنت از افق عنايت بىغايت ربّانى طلوع كرد و اختر برج پادشاهى از مطلع هدايت تائيدات يزدانى پرتو ظهور انداخت ، صداى صيت شوكت موكبت او در گنبد خضرا پيچيد . در شهور 914 بود كه روى توجه به جانب ولايت خجند كه عروس ممالك است آورد . مقدمهء لشكر فيروزى اثر بر لب درياى خجند فرود آمد . محمود خان ابن يونس خان مغول كه از دودمان عاليست حاكم آن حدود بود . با پنج پسر شجاعت سير كه هر يك نهنگ بحر هيجا و پلنگ بيشهء دغا بودند دست از جان شسته ، قدم جرأت پيش نهاده عازم حرب گرديدند . در همان روز آن دو درياى لشكر چون موج با همديگر پيچيدند . عاقبت خان عاقبت محمود را با پنچ گوهر بىبها ، جوهر ناشناس قضا سفينهء بقاى هر يك را در گرداب فنا انداخت . ساير لشكرى چون سيل رو به صحرا نهادند ، يعنى جان به ساحل نجات بردند . باقى عساكر هزيمت مأثر رخت هستى را غريق بحر نيستى گردانيدند . در آن زمان يكى از متبحران وقت كه ضبع [ كذا ] صاف روان داشت اين تاريخ را نوشته : تاريخ جستم از پير خرد تاريخش * گفت بر گو « لب درياى خجند »